امروز از آن روزهایی بود که ناگهان یک انرزی کیهانی در من حلول می کند و آن موقع است که عجیب دلم می خواهد کار کنم . این بود که رفتم سراغ حیاط . مثل یک کدبانوی خوب کل حیاط را جارو کشیدم . بعد رفتم سروقت کارگاهم . همه چیز مثل آخرین باری بود که در آن کار کرده بودم . کاشیهای خرد شده ، چسب،تکه های آینه و شیشه های رنگی و انبری که بعد از آخرین استفاده همانطور نیمه باز - مثل کسی که موقع مرگ حرفی را نیمه تمام می گذارد - مانده بود .

کارگاه انگار در این مدت کمی هم نقش انباری را ایفا کرده بود و شیشهای ترشی مامان و کیسه گردو و برنج و چیزهای دیگری هم به آن اضافه شده بود .

چند کارتن پیدا کردم و کاشیها را داخلشان جا دادم . از بالا تا پایین را جارو کشیدم و آشغالها را بیرون بردم . دلم نیامد وسایلم را جمع کنم .مداد ، پاک کن و کاغذ طرحهایم را روی میز کار طوری چیدم که انگار آماده است تا کسی بیاید و رویش کار کند .

.

اسم عروسک موکاموایی را گذاشته ام سارا . به اش می آید . دختر خوبی است . لباس و کلاه و موهایش صورتی است . درازش که می کنی چشمهایش را می بندد .وقتی هم که شکمش را فشار می دهی جیغ می کشد . فکر کنم بتوانیم رابطه مان را همین طور دوستانه نگاه داریم .

.

موهایم بلند شده است . خوشم می آید که رهایشان کنم که برای خودشان پشت سرم پیچ و تاب بخورند . بدون ترس از موهایی که روی زمین می افتند و دردسر درست می کنند !

.

لینک دانی دقیقن نمودی از زندگی آدمهاست . گاهی کسی اضافه و کسی حذف می شود . ولی هستند آنهایی که همیشه جای خود را دارند اگر چه که دیگر نمی نویسند .

/ 22 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیدو

آخی________________________ش . لینک خودم که دیدم یک نفس راحت کشیدم . [زبان]

سیدو

چقدر موهات بلند شده تا توی کمرت میرسه ؟ خوب می خوام بدونم .

عادله

به سیدو : آره می رسه ![زبان]

گلناز

عادله عادله من در جبهه تو فعالیت می کنم.لازم بود که بگم این رو اول[نیشخند]...منم انرژی کیهانی می خوام خوب...اینطوری گفتی دلم خواست بشینی موهات رو ببافم [ماچ]

نرگس

[چشمک]تازه الان ذوق کردی موهات بلند شده بذار یه کم بگذره..هی با یه کش یا کلیپس می بندی اش همچین بالا که ریختشونو نبینی :)) بعدشم مگه من دستم به تو نرسه حالا با مامان من دست به یکی میکنی اره؟؟؟ حالا که ناز میکنیم حرفیه؟؟

عاطفه

حال خوشی ندارم عادله جونم. الانم تهرانم.[ناراحت]

مونیکا

ببین این تصویری که از کارگاهت دادی من به شدت هوس کردم با یه لیوان چایی برم ساعتها مشغول شم.ولی اینکه رها شده یه حس عجیب می ریزه به دل آدم. جون من؟یعنی بنده جای خودمو پیدا کردم؟حتی با اینکه تنبلم؟[نیشخند][قلب]

سیدو

آخی نازی . من عاشق زنها و مردهای مو بلندم .

عادله

به گلناز : قربونت میرم من برات می میرم [نیشخند][ماچ]

سیدو

الان از حسودی مردم پس من چی ؟