امروزصبح تنها بودم . مادر بزرگ هنوز از یزد برنگشته بود و برادرم هم رفته بود سر کار . کمی توی نت چرخیدم و بعد رفتم بیرون برای خرید . روزنامه ای هم خریدم برای آگهی های استخدام. آمدم خانه و یکی شروع کردم به ورق زدن روزنامه و دیدن آگهی ها . یکی از آنها نظرم را جلب کرد از آن جهت که محل شرکت به خانه نزدیک بود . زنگ زدم . از قضا کارشان هم جالب بود و مورد علاقه ام . روی سرامیک تصویر چاپ می کنند . برای کارهای اداری یک نفر را می خواستند . گفتند بهتر است همین امروز تشریف بیاورید و من هم بلافاصله تشریف بردم به شرکت کذایی برای مصاحبه . یک ساعت بعد از آنجا برگشتم در حالیکه گفته بودند از فردا کارم را شروع کنم .جالب بود از این نظر که در اولین روزی که جستجو را شروع کردم به کاری پیدا کردم . و این نتیجه دانستن راز است !

.

پ.ن. جناب رئیس آقای قاف نام دارد که به پیشنهاد عاطفه از این به بعد ماجراهایش را در اینجا خواهید خواند !

.

چ.ن. قسمتی از نگرانیهایم برطرف شد و این یعنی یک قدم به سوی آینده .

/ 60 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الماس خان

هرچند الماس خان از اين عادتها ندارند ولی ما هم ميس يو شديم خفن

الماس خان

در ضمن اين بچه ها از اين شوخی های جلف کردن و به سي و دو نامی گفتند بهت الماس بده يعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ده بار گفتم دوست ندارم با اين جماعت انتلکتوئل بری بيرون نميدونم ناهار و سعداباد و اين ور اونور ...بعد سی و دو اسم زنه يا مرد؟؟؟؟ تو گفتی يه گروه خانمها داريد ميريد بيرون اين سی و دو اونجا چی کار ميکرد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟هان هان در ضمن سجاد اسم زنه يا مرد ؟؟؟ هان هان

الماس خان

از اين به بعد خواستی با دوستانتون برويد بيرون حضور الماس خان الزامی است...اگر بنا به دلايلی من حضور نداشتم يا بخاطر مشغله های حجره داری و کسب کار نتوانستم بيايم ....همه دوستانتان بايد يک درخواست رسمی بنويسند و بدهند به ما. همراه با ۱۱ عکس در حالتهای مختلف فتوکپی شناسنامه اخرين مدرک تحصيلی همراه با سه مصاحبه حضوری و خصوصی تا من مطمئن بشم اينها دختر هستند تا اجازه بدم باهاشون بری بيرون در غير اين صورت .....بيرون ......بی بيرون .........

سجاد

تا اطلاع ثانوي و آرام شدن اوضاع الفرار...اصلا به قول امير كاميار،حالا كه اينجوري شد من اونقدرها هم مرد نيستم :-S

ت

درود منم ايضا مبارکه کاره جديد تا بعد...

ترانه

چه رازی ی ی ؟

نرگس

اوه الماس خان تند نرو..وگرنه همونطور که اين اسمو گذاشتم روت برش ميدارما خب ميخوای با ما بيای بيرون و دلت قنج ميره همچين...يه کلوم به عادله بگو..عادله امر کنه من شما رو هم بردم بيرون

عادله

من حرفی برای گفتن ندارم !

آناهيتا

می بينم اين چند روزی که ما ميت شده بوديم چه بل بشويی شده اينجا آقای الماس خان دختر عمه ی من و غريب گير آوردی نکنه نمی دونی من کيم آرنولد و ديدی من خاله ريزشونم