خواهرک که با خانواده شوهرش می رود مشهد ، دل همه مان میگیرد . یکی نیست بگوید بچه آخر تو را چه به شوهر کردن ؟!

همیشه برایم همان بچه دوست داشتنی و لوس بوده که تا چیزی باب میلش نبود شکایت می برد پیش مامان و بابا .

.

عجیب است که دو خواهر اینهمه با هم متفاوت باشند . یکی مثل او که برای 40 سال آینده برنامه ریزی کرده است و یکی هم مثل من که از اکنون هم مطمئن نیست .

یکی مثل او اینهمه خوددار و یکی مثل من اینمه کم طاقت .

.

از یاس نیست .

اما گاهی وقتهاست که آدم فکر می کند همینقدر که زندگی کرده است بسش است ...

.

چ.ن.: آری !

/ 9 نظر / 9 بازدید
خیاط

آرررررره!خیلی هم بس است! تفاوت دو خواهر اونقدر ها هم عجیب نیست...

نرگس

من و خواهرم که به کل هیچ شباهتی نه از نظر ظاهری نه اخلاقی و نه هیچی با هم نداریم... جای تعجب نیست جانم...بعدشم بعضی وقتا که ادم خیال میکنه تا همین جا بسه زندگی کردن رو خوب می فهمم... ولی بعدش یهو یه چیزی میشه می بینم هنوز هزار تا کار دارم که مونده :)

ترانه

جای خواهرک خالی نباشه.[گل]

عاطفه

حالا حالا ها باید باشی و زندگی کنی و تجربه کسب.

آرمان آریایی

سلام..هم سال نو هم عروسی خواهرت رو بهت تبریک میگم عادله جان!...به امید فردای روشن برای من٬ تو و تمام مردم دنیا

امیر

آخی دل خواهر بزرگه تنگ شده؟ارادت داریم آباجی

عادت می کنیم

گاهی همین قدر که زندگی کردیم زیاد هم هست البته فقط گاهی