آدم از حافظه بعضی ها در کفی عظیم فرو می رود ! نمونه اش همین خانم مسئول آموزش دانشگاهمان . فکر کن بعد از حدود 7 سال امروز زنگ زدم دانشگاه و تا اسمم را گفتم من را شناخت . و بنده در حالیکه از تعجب شاخ در آورده بودم حتی فامیلش را هم یادم نمی آمد و پرسیدم : ببخشید خانوم ؟!

.

امروز فهمیدیم که 9 سال تعهد خدمت در مملکتمان را داریم خیر سرمان . زنگ زدیم این شرکتی که قبلن در ولایت کار می کردیم و گفتیم که یک گواهی بدهند که 6 سال آنجا شاغل بوده ایم . ولی 3 سال مابقی اش را باید دست به جیب شویم و تقدیم دولت معظم بکنیم که بگذارند برویم جای دیگری بدون دردسر کنکور و هزار مزخرف دیگر درس بخوانیم و پول مملکت را بریزیم توی شکم دیگران . مسخره نیست ؟

.

اینجا شده است مثل یک معشوق قدیمی . نه می شود ترکش کرد و نه دیگر شوری برمی انگیزد . فقط عادت شده است و بس .

 

/ 9 نظر / 12 بازدید
شهلا

چون نام آن معشوق پیر "میهن" است[قلب][گل] il

سین یک بانو

خوب حتما شما خیلی معروفید ... بعدش هم بخشش از بزرگترهاست نه مادر جان.[لبخند]

نوید

خب چه میشود کرد این معشوق قدیمی بد در آمده است وبیشتر از این نمی شود به پایش تا آخر عمر ماند وگرنه موهامان را هم سفید می کند اصلاح نمی شود

آسمان آبی

درود ... تو این مملکت هر کسی بخواد یه کلاغ زیارت کنه باید که جور هندوستان کشد ... [گل][لبخند]

محمد رضا زمانی

چه طوری فرار مغز ها. از اون چند وقت پیش که تو کامنت گذاشتی من هر وقت میام این جا نمی تونم کامنت بذارم. نمی دونم چرا. خب دیگه. به اندازه ی کافی عمیق بود صحبت هام. خوب باشی. تا بعد

نوید

[لبخند]خوشحالم وه به من سر می زنید من معمولا به کسانی که توجه دارم سعی می کنم در وبلاگ شان اول بشم[لبخند][چشمک]

ترانه

پس بطور جدی تصمیم گرفتی که بری.

سیدو

چه عادت خوبی . من عادتهای خوب را دوست دارم .[چشمک]

امیر

شما هم دارید فرار مغز ها میشوید آیا؟