همه اش یک ماه از خانه دور بوده ام ولی انگار دیگر اینجا مهمانم .مثل دختری که شوهر کرده و از خانه پدر رفته است ولی شوهرش هم ولش کرده .

چرا حس آواره ها را دارم ؟

بالاخره یک نفر پیدا شد که ملک کذایی مان را بخرد و به این ترتیب قسمت اعظم بدهیهای پدر هموار می شود و نگرانیهای یک ساله تا حدودی تمام . شاید مختصری هم دست ما را بگیرد که با برادر جان آلونکی اجاره کنیم و با خیال آسوده تر ! برویم دنبال کار و بدبختی .

احتمالن آخر هفته برمی گردم تهران. خاله کوچکه روز جمعه وضع حمل دارد و من باید بروم برای کمک .

فکر تنهایی مادر دیوانه ام می کند . و اینکه نکند دوباره مثل آن اتفاق تکرار شود ...

این روزها از دیوانه بازیها و اخلاق گند خودم و اینکه اینهمه آزارش دادم پشیمانم . کاش می توانستم برایش کاری بکنم .اما هیچ وقت کاری نکردم که به آن افتخار کند و پزش را به دیگران بدهد .

.

چرا اینهمه دلم گرفته است . چرا گریه می کنم ؟

 

/ 18 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سيدو

خوب اين الان نشون ميده که من از همهی شما رقاص ترم و بيشتر ترانه گوش ميدم .

سيدو

اصطلاح هزار راه نرفته را که شنفتی ، خوب گفتم اگه نشنفتی ، بشنفی. . هزار هزار هزار هزار هزار راه راه راه . شک ندارم که از بين اين هزار تا راه حداقال ۵ تا راه مفيد و موثر ميشه يافت ، مگه نه عادله ؟

سلام من اومدم بگم برعکس بعضی هابی معرفت نشدم فقط فرصت نمی شه بيام

ايلياد

عادله عزيز ديروز متنت رو خوندم ولی از شدت ناراحتی نتونستم واست کامنت بزارم خيلی حالم گرفته شد کمکی از دستم بر مياد؟

آشيانه

عزيزم گريه کن ،اشک مال همين وقتاست. اگر هم بتونم کاری برات بکنم حتما بگو .

خانم نويسنده

عادله خانمی گل چرا خودتو اينقدر اذيت می کنی ؟ خانمی بيشتر مراقب خودت باش .

ترانه

روزهای سختی رو میگذرونی عادله جون...منکه فکر میکنم همینطوری هم مامانت بهت افتخار میکنه. چطور می تونه به دختری به این با شعوری و مهربونی افتخار نکرد. مواظب خودت باش.آینده برات روزهای خوبی رو تدارک دیده، من مطمئنم.

دوست

البته اينکه خوب نبودی برای مامانت ،احتمالاْ توهم چون مادرا به اين زودی از دست بچه هاشون ناراحت نميشن! خدارو شکر که اوضاع بهتر شده امیدوارم بهتر هم بشه!

سجاد

الان ۲ روز از آن روز شوم می گذرد.هنوز چرا چشمات خيسه حالا؟ :دی احتمالا همش تقصير اين بابای روهام ه.که تنهات گذاشته و رفته.نيگا کن بچه ی مردم يه چشمش آهه و يه چشمش خون.(اینجوری نیگا نکن.همون آهه.اصلا هم اشک نیست :دی) اشکال نداره حالا.با اين لعن و نفرين هايی که کرديش٬يه گوشش چيز شد٬اوووف شد.حالا ديگه خيلی نفرينش نکن که يهو کلا چيز ميشه٬يعنی اوووف ميشه :دی خوبی؟ :)

گلناز

فقط همين ...