این قضیه فرافکنی بدجوری فکرم را مشغول کرده است . دبی فورد می گوید اگر بعنوان مثال شما از تف انداختن کسی ناراحت می شوید به دلیل این است که در کودکی کسی شما را از این کار منع کرده است و این کار به بخش سایه وجودتان منتقل شده است . می خواهم این را بگویم اصولن آیا کسی پیدا می شود که روی زمین یک تف سبز گنده ببیند یا اینکه کسی در دستشویی انواع و اقسام صداها را از گلو و دماغش تولید کند و خم به ابرو نیاورد ؟ یعنی اینها به خودی خود چندش آور نیست ؟

.

من در زندگی گذشته ام یک مرد بوده ام !در حدود سال ۱۱۷۵ میلادی در اوکراین زندگی می کرده ام . و یک رهبر یا کاپیتان بوده ام . شخص آرامی بودم با ذهنی خلاق . (مثل اکنونم : دی )

 

 

/ 10 نظر / 47 بازدید
مریم

[سبز] اه اه اه تو رو خدا یه چیز بهتر نبود در موردش بنویسی

مریم

[گل][گل][گل][گل][گل] به من سر بزن

ایلیاد

حالا فهمیدم از کجا میشناسمت سال 1193 کالج سلطنتی چخوف ، اوکراین یه پسر بچه خجالتی کم رو 18 ساله با قدی بلند و مماغ همیشه اویزون چطوری ولادیمیر این همه مدت کجا بودی هنوزم مثل اون موقعها تا یه دختر میبینی لپات سرخ میشه و زبونت بند میاد[زبان]

شمینللی

این برای اون قسمت اول [سبز] علاوه بر این که ممکنه اون مورد در همه زمینه ها صدق نکنه .[عینک]

چهار ستاره مانده به صبح

خانوم ممنونم بابت لينك زندگي گذشته. چقدر خوب بود. آن قسمت اوّل، نوشته‌تان هم، زياد جدي نگيريد حرف آن شخص محترم را.

سعید

سلام چی بگم گاهی اوقات آدم نمی تواند جوابی برای بعضی از سوالات پیدا کنه [چشمک]بقیه این مقدمه اتان را نگفتید که منظورتان چیست [سوال] ولی من فکر می کنم می بینم انسان ذاتاً زیبائی را دوست داره و برای همین هم هست که از بدی بدش میاد حالا در هر قالبی که بخواهد باشد البته من روانشناس نیستم شاید صحبت شما هم درست باشه !! خوب دوست خوب همیشه خوب و شاد بمانید [گل][گل]

ترانه

منهم اون لینک رو امتحان کردم جالب بود. خب من فکر کنم منظورش حساسیت بیش از حد به بعضی چیزهاست. حالا خب یه مثال دیگه میزدی چی میشد؟[سبز]

ترانه

منهم اون لینک رو امتحان کردم جالب بود. خب من فکر کنم منظورش حساسیت بیش از حد به بعضی چیزهاست. حالا خب یه مثال دیگه میزدی چی میشد؟[سبز]

نرگس

من با فرافکنی کاری ندارم فقط دارم فکر میکنم من جای تو افسوس میخورم... در گذشته ادم حسابی بودی :دییییییییییی

شهره

سلام تو همیشه یک زن بودی و مردها به خاطر ابهتت دست به سینه می ایستادند و الان هم همینطوری .مرد بودن به چه درد می خوره وقتی ابرو بر می دارند و تازه از زنها خرده می گیرند ...جالب بود می دونی من عاشق نیوزیلندم اصلا اونجا رو ندیدم ولی عشق اونجا همیشه تو ذهنم وقتی من هم لینکت را امتحان کردم دیدم در سال 1425در نیوزیلند به دنیا امدم و معمار بودم درست چیرهای که دوست می دارم ..به ما سر نمی زنی؟؟؟