امروز برای اولین بار برای خودم چتر خریدم . یک چتر چهار خانه آبی . از همینهایی که تا می شود . یک روزهایی بود که آرزوی داشتن این نوع چترها را داشتم !

اولین چتر زندگی ام برمی گردد به السنه طفولیت . نمی دانم شاید سه یا چهار سالگی . چترم آن موقع پارچه ای و قرمز رنگ بود و رویش عکی خرگوش و هویج داشت . خیلی دوستش داشتم . بعد ها که خراب شد پارچه اش را در آوردم و برای عروسکم دامن درست کردم . - ماشالاا... از همان اوان کودکی هنرمند بودم !- دومین چتری که داشتم  دو دره ای بود که از خانه مادر بزرگ برداشته بودم و مال پدر بزرگ خدابیامرزم بود . یعنی وقتی دیدمش کاری کردم که مادر بزرگ دلش نیاید آن را از من بگیرد . گمان کنم دبستان می رفتم .ولی بدیش این بود که از آن نوع چترهایی بود که تا نمی شوند و من همیشه برای جا دادنش در کلاس مشکل داشتم . بچه ها هم اذیت می کردند . ولی خوبیش این بود که دسته اش مثل عصا نیم دایره بود و با آن می شد گردن بچه ها را گرفت و کشید !

و بدین ترتیب آرزوی این چترهای تاشو به دلم ماند تا امروز که بالاخره یکی اش را خریدم . دو هزار و پانصد تومان . خوب خریده ام ؟

.

کم کم از این شرکت خوشم می آید . حالا اگر آن شرکت خوبه هم خبرم نکنند زیاد مهم نیست . فقط دلم برای حقوق آنجا می سوزد !

.

یک دختر دیگر هم آنجا هست که چند روز زودتر از من استخدام شده است . جالب است که ما هیچ حرف اضافه ای با هم نمی زنیم .یعنی او زیاد تمایلی نشان نمی دهد . منهم اصراری ندارم . گمانم این طوری بهتر باشد . به تجربه دیده ام هیچ وقت از یک همکار دوست خوب در نمی آید .

.

شب یلدا نرفتیم خانه . گذاشته ایم هفته بعد برویم که شنبه اش تعطیل است و بتوانیم یک روزی بیشتر بمانیم . حالا من و برادرم و مادر بزرگ شب یلدا تنهاییم . هنوز هندوانه هم نخریده ایم . ای وای !

/ 9 نظر / 9 بازدید
سجاد

احتمالا خودت همكار خوبي نبودي هيچوقت كه دوست خوبي از همكارهات در نيومده :-"

سجاد

من بچگي هميشه مادرم چتر رو به زور ميكرد توي حلقم كه همه جا همراهم باشه...ولي از وقتي زورم رسيد،هميشه ترجيح دادم زير بارون خيس بشم...

اوليس

ببين من از اون چترهای سياه قديمی می خوام که دسته اش هم خيلی عصايی بود ..!!! از اين گل منگولی ها دلم نمی خواد اصلا!!منم چتر...اما نه واسه زیر بارون فقط واسه اینکه داشته باشمش! ياد اون جمله پناهی افتادم که می گفت اونی که چتر رودرست کرد ادم بود نه عاشق

ماکان

مبارکه خانوم! يلدا خوش بگذره!

نمی دونم

ما هم هيچی هنوز برای شب يلدا نخريديم...بعدشم کامنتت منو کشت از ترس چون بايد اين روز به اين سردی الان که هوا هم داره تاريک ميشه برم خونه...

آذین

من که فقط یک بار چتر داشتم. راستش دل خوشی هم از چتر ندارم. همه اش خیال می کنم انگشتامو دنده هاش گاز می گیرن یا سیخاش می ره تو چشم و چال مردم! خیس شدنو ترجیح می دم. :)

چهار ستاره مانده به صبح

خدا رو شكر بابت كارتان چتر رو دوست ندارم. دلم نمي خواد بارون رو حروم كنم ... زير باران بايد رفت ...