بالاخره این هفته لعنتی گذشت . هفته ای که در اولین روزش نزدیک بود برگردم ولایت . برای همیشه . بس که کم آورده بودم . هفته ای که از فشار کار و توقع زیاد روئسا جانم به لب رسیده بود . هفته ای که بیشتر از پیش ضعفهایم را دانستم .

.

این سرمای بی پیر هم که دست قصد رفتن ندارد انگار .از صبح تا شب در حال لرزیدن هستم . محل کارم سرد است بیرون سرد است و خانه هم . این مطالب را در حالی می نویسم که خود را در پتو پیچیده ام ولی باز سردم است .

.

فردا می روم خانه . این چند روز آنقدر سرم شلوغ بود که فرصت نداشتم به آن فکر کنم .

.

از صبح این افتاده است سر زبانم :

عمر برف است و آفتاب تموز

عمر برف است و آفتاب تموز

عمر برف است و آفتاب تموز ...

.

آدمها هر کدام رویایی برای خود دارند . یک جور ایده آل ذهنی که وقتی به آینده فکر می کنند آن را به تصویر می کشند . مثل خانه زیبا ، شغل خوب ، همسر ایده آل و ...

داشتم به این فکر می کردم بیاییم و هرکس از ایده آلش در زندگی و آن تصویری را که در لحظات سخت زندگی برای خود می سازند بگوید . جالب می شود نه ؟ لازم هم نیست که اسممان را بنویسیم .می شود یک آرزوی بی نشان .

در کامنت دانی خوابی در هیاهو به روی رویاهای شبانه - یا روزانه - شما باز است . برای نشان دادن حسن نیت اول از همه خودم می نویسم .چطور است ؟

/ 36 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عادله

به محمد آجر پاره : تموز يعنی تابستان پسرم . گلستان سعدی رو بخون اين شعر توی مقمدشه : عمر برف است و آفتاب تموز اندکی و ماند و خواجه غره هنوز

سيدو

منم سلام عادله عزيزم.

سيدو

نازنين

سلام عادله جان اخ که اين جمله برف چقدر به دردم خورد حال امروز من بود

کافر

سلام دوست عزيز (چای نخورده پسرخاله شدم) وبلاگت رو خوندم (بعضی جاهاش رو) انتقاد و پيشنهاد زياده اما در کل خوب بود جای کار داره البته اين نظر من به عنوان يه مبتديه پيش منم بيا خوشحال ميشم انتقاد بشنوم ممنونم و منتظرت بای

امير

يک وقتهايی واقعن اين تنش های روزانه نفس گير ميشه...درکت ميکنم و چقدر خوب که برنگشتی ولايت

محمدرضا

سلام آدرس من به این تغییر پیدا کرده براثر مشکلات فنی احتمالی ناشی از تحریم ....

سيدو

خواستم بگه اين هفته هم داره تموم ميشه .

سجاد

يه چيز رو هميشه دوست داشتم.يه كلبه ي چوبي.وسط جنگل.بوي چوب سوخته و مه و نم بارون.هواي ابري.بارون نم نم.پشت پنجره بشيني.روي يه صندلي راحت.زل بزني به جنگل خيس.با يه ليوان قهوه توي دستت كه ازش بخار بلند ميشه.آتيش توي شومينه.با يه دنيا آرامش از داشتن كسي...

سيامک

من دوست داشتم يه خونه مثل خونه خانواده دکتر ارنست داشتم. البته الانم دارم!