و ناگهان یک سالگی

مدتی پیش ، رفیق شفیقی از من پرسید : برای چی وبلاگ ساختی ؟

جواب من این بود : يک سال پيش يا کمي بيشتر يکي از دوستهام لينک يه وبلاگ رو برام فرستاده بود از اون وبلاگاي زرد .پرشين بلاگ بود .ديدي بالاش نوشته ايجاد وبلاگ ؟ من روش کليک کردم. اولش نتونستم بسازم .ولي بالاخره موفق شدم . اوايل يه جور جايي بود برام براي نوشتن حرفهايي که نمي تونستم به کسي بگم چطور بگم. اون موقع توي يه حالت افسردگي بودم. بعد ديگه خلاصه اينجوري شد که خودت مي بيني.شده قسمتی از زندگیم .

.

یک سال پیش در چنین روزی اولین وبلاگ من به نام یک جنگل ستاره - که کمی هم مایل به زرد ! بود - ساخته شد . به شرح بالا .آن موقع هیچ فکر نمی کردم اینهمه درگیر این پدیده شوم و دلبسته آدمهای اینجا .

سه ماه بعد از آن آنقدر وبلاگهای خوب خوانده بودم که از نوشتن خودم شرمنده شوم . بنابراین خوابی در هیاهو ساخته شد با آدرس پیشین ( که بعد از فیل.تر شدن به اینجا آمدم ). از آن زمان تا به حال سعی ام بر این بوده که روند رو به رشدی داشته باشم و نویسنده این وبلاگ با من واقعی یکی باشد .که فکر می کنم تا حدودی موفق بوده ام . ولی تا زمانی که از نوشته هایم راضی شوم راه زیادی را در پیش دارم .

دلم می خواهد ساده بنویسم . نه آن گونه که فقط خودم از نوشته هایم سر در بیاورم . فکر هم نمی کنم لازم باشد از کتابهایی خوانده ام یا فیلهمای که دیده ام بنویسم .اینجا قسمتی از تفکرات و روزمره گیهای آدمی است که مدتی است تنها ارتباطش با مردم دیگر ، این پنجره کوچک هفده اینچی است .

گاهی غلیان احساسات و گاهی دل تنگیهایم را اینجا آورده ام _ که طبق گفته آن دوست بالا و پایین رفتن احساساتم مشهود است ! - که از این بابت از تمامی شما که لطف کرده و مرا می خوانید و راهنمایم هستید سپاسگذارم .این وبلاگ این فرصت استثنایی را به من داد تا دوستان فوق العاده ای پیدا کنم .دوستانی که همیشه به دنبالشان بوده ام .می خواستم نام تک تکتان را ببرم اما از ترس اینکه مبادا کسی از قلم بیفتد از اینکار چشم پوشی کردم . به بزرگواری خود ببخشیدم .

.

پ.ن1.وقتی آرشیو وبلاگ قدیمی را زیر و رو می کردم به این ترانه از ویکتور خارا برخوردم که در آنجا آورده بودم . دوست دارم یک بار دیگر ترانه امید را در اینجا بنویسم .هم برای خودم و هم برای تمام کسانی که اینجا را می خوانند :

..

دستهایم را روی خویش گذارده ام و با آن زمین را هموار می کنم

 

سالهاست که با آن زندگی می کنم

 

چرا نباید خسته باشم

 

پروانه ها پرواز می کنند

 

سوسکها جیر جیر می کنند

 

پوستم سیاه می شود

 

خورشید می سوزاند

 

می سوزاند

 

می سوزاند

 

عرق تن من را شیار می دهد و من زمین را شیار می دهم

 

بی لحظه ای تامل

 

او را تایید می کنم

 

امید را

 

وقتی به ستاره ای دیگر می اندیشم به خود می گویم

 

هرگز دیر نخواهد بود

 

کبوتر پرواز خواهد کرد

 

همچون یوغ مشتهایم محکم امید را نگاه می دارد

 

امید به اینکه همه چیز تغییر خواهد کرد

.

پ.ن2. پندار عزیزم لطف کرده و مرا به بازی انتخاب بهترین پست دعوت کرده است .راستش را بخواهید نمی دانم ملاک این انتخاب چیست . اما پست بازی ترسها را دوست داشتم . شاید بیشتر از آن جهت که آن همه ترس و خاطرات بدی را که سالها در دلم تلنبار شده بود و تا آن زمان به هیچ کس نگفته بودم ، بالاخره بیرون ریختم و احساس آرامش بعد از آن برایم جالب بود .

به این ترتیب منهم دعوت می کنم از :

برادر بزرگوارجناب امیر ، هم پیمان عزیزم نرگس ، رقیب دوست داشتنی گلناز ، فریبایم هر چند که فعلن در سفر است ، سیدو جانم ، آشپز بی بدیل شهرام ، فرشوشتر فکور در روزنه ها ،ماکان خوب ، محمد که نمی دانم با چند آجر پاره چطور می خواهد خانه ای علم کند ، شهلای صبور و مبارز و بوی بارون دوست داشتنی ام .

/ 47 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گلناز

در احاديث آمده که سی هشتم شدن هم نوعی اول شدن است.فلذا : اول ... يک سالگيش مبارک ... بازی هم چشم. اطاعت ميشه در هفته ی در پيش رو.

آيدا

يک سالگی "خواب پر هیاهو" ت مبارک؛ عادله جان! ممنون از لطفت. اين‌جا هم خيلی خوشرنگ‌ئه.

بی بی

تولدش مبارک

بی بی

ديدي؟ خل که بودم اومدم اينجا چل هم شدم! منظورم نفر چهلم بود بابا. زود بل نگيريد. اهه

شاهین

درسته عادله جان..ولی هرکی حق داری هرچی دلش ميخواد تو وبلاگش بنويسه..اين مایيم که بر اساس اينکه يه وبلاگی رو می پسنديم يا نه اون رو انتخاب ميکنيم و بهش لينک ميديم و براش کامنت ميذاريم...و وبلاگی رو که دوست نداريم نميخونيم.به همين راحتی..

۳۱ اسفند

يکسالگيت مبارک.کلا بزرگترين فايده نوشتن اين است که ادميزاد از خودش مدرک به جا می گذارد و يادش می ايد قبلا چطور فکر و حس می کرده.

زهرا موثق

وبلاگ ها و دفترچه های خاطرات قديمی همیشه برایم شرم آور ترين لذت دنيا بوده اند...!

سيدو

لبيک لبيک ای دوست .

مونيکا

به اين ميگن اوج هوو بازی که پونصد تا اسم رديف کنی و دريغ بی خيال خودت خوبی؟