تعطیلات عید امسال به مهمانداری گذشت . در حالیکه این ترانه باشکوه استاد شهرام شبپره ورد زبانمان بود :
اگه تو بیای پیشم حالا
برات میخرم یه گلوبند طلا
میندازم به گردن شما
قرربونت میرم من
برات می میرم ...
.
این روزها شدیدن به دنبال این هستم که بفممم به چه چیزی علاقه دارم و بچسبم به آن کار. در واقع نوعی دلخوشی برای زندگی .
چیزی به ذهنم نمی رسد . نقاشی را که سالها قبل بوسیدم و گذاشتم کنار . همینطور نی . همچنین سفال . ایضن دلمشغولیات دیگر . به درس خواندن هم که فکر نمی کنم .
شوهر ؟؟؟ چه حرفها .
امروز با مهمانهایمان رفته بودیم آرامگاه بایزید بسطامی .موقع اذان ظهر فرصتی پیش آمد و داخل صومعه بایزید شدیم . یک اتاقک کوچک با سقف کوتاه که فقط به اندازه قد یک آدم متوسط بود . یک فضای تاریک و خنک و دنج . از آن جاهایی که وقتی تنها آنجا باشی موهای تنت سیخ می ود و یکهو ترس برت می دارد . برای یک لحظه به ذهنم رسید بروم تارک دنیا بشوم . منکه علاقه ای به ظواهر این دنیا ندارم . لذائذش را هم نخواستیم و می گذاریم برای اهلش .
اما خوب که فکر کردم دیدم اهل درویش شدن و تارک دنیا و این جور لوس بازیها هم نیستم  .
بنابراین تا اطلاع ثانوی همچنان به دنبال انگیزه برای ادامه زندگی هستم .
 کمکهای فکری و نقدی در این مورد پذیرفته می شود !
.

پ.ن: برادر جان هم اینجا را تاسیس نموده است . بازدید بفرمایید .

http://navidoblomof.blogfa.com/

/ 25 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آمد

بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذ رنگی بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو بوی یاس جانماز ترمه مادر بزرگ با اینا زمستون رو سر می کنم با اینا خستگیمو در می کنم شادی شکستن قلک پول وحشت کم شدن سکه عیدی از شمردن زیاد بوی اسکناس تا نخورده لای کتاب با اینا زمستون رو سر می کنم با اینا خستگیمو در می کنم فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه شوق یک خیز بلند از روی بته های نور برق کفش جفت شده تو گنجه ها با اینا زمستون رو سر می کنم با اینا خستگیمو در می کنم عشق یک ستاره ساختن با دولک ترس نا تموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب با اینا زمستون رو سر می کنم با اینا خستگیمو در می کنم بوی باغچه، بوی حوض، عطر خوب نذری شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن توی جوی لاجوردی هوس یه آبتنی با اینا زمستون رو سر می کنم با اینا خستگیمو در می کنم

گلناز

انقدر انقدر انقدر دلم می خواد برم آرامگاه بایزید.خوش به حالت که رفتی

آلفو

شوهر خوبه. برات دو عدد در هر 12 ساعت تجویز می شه!

کتایون

سلام عادله عزیز.با این انگیزه ها که تو داری شنیدن نظراتت در مورد بازیی که راه انداختم خواندنی است. خیلی دوست دارم بدانم چه عقیده ای داری. منتظرم عادله گلم. سری بزن و بازی را ببین. می دانم که رویم را زمین نمی اندازی. [ماچ]

خانم نویسنده

عادله خانمی کمک های فکری و نقدی شما رو در این مورد خریداریم . [چشمک][لبخند][گل]

کتایون

ممنون عادله جان. حسابی منتظرم[چشمک]

عاطفه

اقا برو نویسنده نقاش اسطوره شناس شو عزیزم. اینم کمک فکری حالا تو پولش رو بده[نیشخند] راستی مگه نگفتی دنیا رو نمی خوای پس پول واسه چیته؟ راستی ببخش دیشب نتم تمام شد عزیز[ماچ]

امیر

اولن که آن ترانه خیلی ثواب با خودش داشت.ثانین اینکه یک کهن الگویی هست به اسم وستا یا هستیا که تو باید خوب بشناسیش انگار.ثالثن هم مخلصیم عادله بانو