با مادر و خواهرک رفته بودیم برای خرید . جلوی یک مغازه اسباب بازی فروشی که عروسکهای دلبرش را چیده بود پشت ویترین .پاهایم سست شد . از دهنم پرید که : می خواهم یک عروسک برای خودم بخرم . از اینهایی که موهایشان کاموایی است و دست و پای پارچه ای دارند و تمام معصومیت عالم توی صورتشان است .

خواهرک در آمد که : بابا همون سگ پشمالو که داری بسه دیگه . و مادر جان که آب پاکی ریخت را روی دستم با این جمله معروفش : آخه تو کی می خوای بزرگ بشی !!!

و من که مانده بودم با این سوال اساسی که بالاخره کی بزرگ خواهم شد ؟

...

/ 61 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گلناز

اهم اهم الماس ظاهر شده آيا؟؟؟؟؟

نرگس

الهی بگردم يا عادله خودش توهم زده رفته گرگان اومده يا حضرت شوور:)) وگرنه تو اين دوره زمونه کی به حرف حضرت شوهر گوش ميده =)) بعدشم زبونم لال روم به ديفال گلاب به روتون شما رفتی برگشتی خيال نداری خدايی نکرده آپديت بفرماييد...ولش کن اين الماس خان رو يه چيزی گفته واسه خودش :دی

مايا

امان از اين سوال اساسی

آناهيتا

من بگم از اينجا که الکی گرگان گرگان نکن عادله خانوم من هيچ مسئوليتی در قبال انحرافات شما و نارضايتی الماس خان قبول نمی کنم و هرگونه ارتباط آن را با سفر شما به شهر مقدس خودمون تکذيب می کنم. بچه ها شما هم جدی نگيريد اين عادله خانم از هيچ بنی بشری حرف شنوی نداری حالا می خواد الماس خان باشه يا هر کسه ديگه. دييييييييييی

محمدرضا

مامان درست ميگن شوخی کردم. من هم گاهی دچار اين حس نوستاژيک ميشم و به روزم

حضرت شوهر

که اين اين عادله خانوم از کسی حرف شنويی نداره ؟ عادله کاری باهات بکنم که تمام اين دوستای قرتی و وبلاگ نويست به حالت گريه کنن ...که هيچ زنی از مردش حرف شنوی نداره هان؟ خاک بر سر من کنن که يه بار اومدم ادعای اين مرد روشنفکرها رو در بيارم اينهم شد نتيجه اش .... اين اناهيتا هم ديگه حق نداری باهاش تلفنی يا هرنوع ديگه ارتباط داشته باشی ...فهميدی ؟؟؟؟؟

آناهيتا

اندر احوالات آناهیتا: یکی بود یکی نبود...

آناهيتا

واييييييييييييی انگار دعوا شد به ما چه مربوطه ما که رفتيم

سيدو

اييييييييييييييييييييييش اين کلاست منو کشته ، اين حضرت کی باشن اونوقت ؟ همین بابا ، حضرت شووور . اگه جديه بگو ماستو رو کيسه کنيم ها . ل وووووووووووووووووووووو ل.

عادله

اوا خدا مرگم بده . يه روز تلفن ما قطع بود ببين چه بيا و برويی شده . من سکوت می کنم ...