گاهی در یک روز از روزهای کاملن معمولی از زندگیت اتفاقی می افتد که وقتی بعدها راجع به اش فکر می کنی می بینی زیاد هم معمولی نبوده است و شاید به نوعی سرنوشت ساز .امروز صبح کسی سر راهم سبز شد و مسافتی با من همراه بود و به جایی راهنماییم کرد که حالا هر چه فکر می کنم می بینم اصلن شبیه یک برخورد عادی و معمولی نبوده است . ترجیح می دهم صبر کنم و ببینم نتیجه کار چه می شود بعد راجع به اش به طور کامل خواهم نوشت .

ولی ترجیح می دهم آن را به فال نیک بگیرم . همان طور که حال و هوایم بعد از آن به کلی عوض شد .

.

ترانه پیشنهاد جالبی داده است . تصمیم گرفته ام یک پست را اختصاص بدهم به شرح احساسات و افکار یک روزم . نمی دانم تا چه حد صادق خواهم بود . ولی نتیجه حداقل برای خودم جالب خواهد بود .

.

نرگس را یادتان می آید ؟ نرگس حیدری ؟ همان دانش آموز کوچکی که در یکی از روستاهای شیراز بخاری مدرسه شان آتش گرفت و او در آن کباب شد ! یکی از آنها .

این را می دانم که وقتی دستم به قابلمه داغ می خورد و تاول می زند و جایش تا چند روز می سوزد ، چقدر ناراحت کننده است ولی درست نمی دانم وقتی کودک باشی و تمام بدنت بسوزد چقدر درد خواهد داشت ؟

و بازهم نمی دانم وقتی زخمهای دخترک خوب شد و پزشک پانسمان را از صورتش برداشت و او برای اولین بار صورتش را در آینه دید چه حالی داشت ؟ آیا قلب کوچکش تحمل آن درد را داشت ؟ درد دیدن آن چهره کریه !

عده ای نشسته اند و فکر کرده اند که شاید بشود کاری کرد . شاید بشود کاری کرد که وقتی آن دخترک بزرگ شد یعنی به سنی رسید که هر دختر جوانی دلش می خواهد مورد توجه قرار بگیرد ، از بیرون رفتن از خانه و دیده شدن واهمه نداشته باشد . منهم فکر می کنم شاید بشود کاری کرد .

شما هم فکر می کنید می شود ؟

پیشنهادی دارید آیا ؟

/ 48 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سجاد

منم واسه تو نگفتم...گفتم كه خودم يادم بمونه...با اين همه ادعايي كه دارم...

نرگس

اين آقای سجاد زويی گلس خودمونه؟؟؟ اره؟؟ اگه اونه بچه ام چه با کمالات بوده من نميدونستم

شهرزاد قصه گو

يه روز نشستم فکر کردم(حالا دروغا!من عمرا نشسته بتونم فکر کنم.حتما بايد راه برم)...اگه منم يه عيب و اشکالی داشتم اينگونه عيان!(منظورم تو ظاهره)مثلا دست و پا و صورت و ايناچيکار می کردم؟...خوب که فکر کردم ديدم اون وقت سعی می کردم استعدادهای درونيمو بکشم بيرون تا با همه تلاشم بتونم اين عيوب رو کمرنگ کنم.متوجه منظورم که ميشی؟خب بعد فکر کردم آخه آدم خوش فکر حتما بايد يه عيبی داشته باشی يا يه بلايی نازل بشه تا تو يه تکونی به خودت بدی.چرا همين الان اين کارو نمی کنی؟....خلاصه اينم داستان انگيزه دار تر شدن ما برای پیشرفت .

عادله

سجاد جان البته من خطاب به تو نگفتم .

سجاد

به نرگس: كي؟زويي گلس؟؟؟سجاد؟؟؟نه بابا :دي من سيمور شونم :))

نرگس

پی اتتنشن دير عادله... آي ام ا (به کسر الف)‌بلک بورد :ديييييييييييييی

عادله

اااااااا؟ سجاد منم فکر می کردم تو زويی هستی ! سيمور کيه ؟

نرگس

سيمور داداش زويی گلسه خودمونه... جدی نگير عادله جان از هموت تير و طايفه ان..سر و ته يه کرباسن