بیست روزی می شود که خانه نیستم .این به نوعی برایم رکورد محسوب می شود . هیچ وقت اینهمه از خانواده دور نبوده ام . ( دختره لوس ! )

.

بیست روز است که در خانه مادر بزرگ هستم .

مادر بزرگ مهربان ، مقرراتی و زود رنج است . با اینکه بیمار است ولی عادت به بیکار بودن ونشستن ندارد . به قول خودش از سیزده سالگی که عروس شده مدام کار کرده است و کار کرده است . بزرگ کردن بچه ها بدون پدر و به سرو سامان رساندنشان کار هر کسی نیست . پدر بزرگ که فوت کرد فقط مادرم ازدواج کرده بود .و او ماند و 5 بچه قد و نیم قد . مادر بزرگ عادت کرده است به جنگیدن . دیشب از گذشته ها می گفت . از اینکه آن قدیمها که تازه ازدواج کرده بود در تهران یک اتاق اجاره کرده بودند و با داشتن بچه کوچک مجبور بوده است هر هفته از کلی مهمان در همان یک اتاق پذایرایی کند .

مادر بزرگ گاهی از قدیم می گوید . آن وقتها که مجبور بوده در سرمای زمستان کهنه های بچه را در جوی آب بشورد در حالیکه از شدت سرما دستانش بی حس می شده و اشک می ریخته است .از آن موقع که کلمه مادر شوهر بدون ترس و لرز به زبان آورده نمی شد .

مادر بزرگ جوانیهایش زبیا بود . ( هر چند که الان هم می شود آثار آن را در صورتش دید ) و هنوز هم عاشق شوهرش است . می گوید : هیچ کس شوهر خودم نمیشه !پدر بزرگ بلند بالا بود و خوش قیافه ولی سکته قلبی هیچ کدام اینها را ندید .

.

دلم نمی خواهد پیر شوم . از ضعف و ناتوانی بیزارم و از تنهایی .دوست دارم تا جایی عمر کنم که سالم و سرحال باشم .طول عمر به نظرم اهمیتی ندارد .

.

دستاورد مهم زندگی ام در چند روز گذشته پیشرفت هنر آشپزی ام بوده است . از آنجایی که مادر بزرگ عادت دارد مثلن وقتی هر بارکه می خواهی چای دم کنی تمام مراحل کار را برایت توضیح دهد ! و از آنحایی که منهم نوه صبور و حرف گوش کنی می باشم ، روز به روز در امر خطیر پختن غذا مهارت بیشتری پیدا می کنم . به قول دوستی باشد که رستگار شویم !!!

.

.

پ.ن. دقیقن نمی دانم چه حس یا توانایی است که دارم . شاید هم به نوعی حس ششم .ولی خیلی کیفور می شوم وقتی می بینم حدسهایم درست از آب در می آید !

چ.ن.دوستی از صدایم تعریف می کرد - منهم که تا دلتان بخواهد بی جنبه - به فکر افتاده ام بروم امتحان دوبلوری بدهم . کجا باید مراجعه بکنم آیا ؟

 

/ 29 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عاطفه

می گم اين خود شيفتگی همه ما فراگير شده است ها! کار چی شد؟

خانم نويسنده

۱۲۰ سال زنده باشند مادربزرگ .

ترانه

خدا مادر بزرگ رو براتون حفظ کنه. بعد هم میشه یک کمی بخونی؟

دوست

اميدوارم زودتر بتونی خانوادتو ببينی!

نمی دونم

پستتو خوندم و لبخند می زنم و دارم فکر ميکنم براش چی بنويسم. مخاطب درونی اينجا هم فضولی ميکنه و هی ميگه براش بنويس: قدر اين روز ها رو بدون. ...

سيدو

گفتم بيام ببينم چيز جديد نوشتی که ديدم خبری نيست. فعلن اينو بگير تا بر گردم.

چهار ستاره مانده به صبح

كجااااااااااااي خانوم؟

خاطره

سلام به لوس بودن و نبودن ربط نداره(چون منم همين طوريم) قدر مادربزرگت رو بدون من آرزوی داشتن مادر بزرگ دارم در آشپزی موفق باشی