امروز پیاده می آمدم

باد به صورتم شلاق میزد ،

و در موهایم چنگ می انداخت .

ومن

فکر می کردم

فکر می کردم

و فکر می کردم...

/ 15 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نرگس

به چی می اندیشیدی دلبندم؟؟؟!! نوازش باد و بازی اش با موها چیزی است که من یکی را آرامترین دختر دنیا میکند..تو هم احتمالا همین حس رو داشتی این وقتا ادم دلش میخواد تا قیامت بیندیشد:دی

آلفو

سلام عادله خانم ِ پر احساس... اینم آدرس جدیدم. سراغم بیای ها با بلاگ ِ جدید هم لینکت کردم...

ترانه

[لبخند]

مونیکا

ببین هوو جون ما به حد کافی پیر شدیم بی خیال فکر.الان دوره بی خیالی ماست به جون خودم[ماچ]

محمد

آخرش مخت گیرپاژ می‌کنه! از بس که فکر می‌کنی! هرچیز نویی را باید یواش یواش باهاش کارکنی تا آب بندی بشه وگرنه زودی خراب می‌شه! الان این احتمال برای مخت هم هست! حال هی بیا بگو فکر می‌کنم، فکر می‌کنم ...

پدر(نم‌نم)

از زیاد فکر کردن موهای سرت نریزه؟...اونوقت دیگه باد نمی‌تونه توش چنگ بندازه...!

محمدرضا

یاد فیلم رقصنده با گرگ افتادم اون سرخپوستی که لقبش باد در موهایش بود!

رضا

ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی...

تولتک

باد همیشه حرفی برای گفتن داره. وقتی به حرفاش فکر می کنیم، بازیگوش میشه. هی به صورتمون شلاق میزنه و هی بلندتر حرف می زنه. درست مثل گربه ها.