خوشحالم . خوشحالم از اینکه بالاخره توانستم قسمت مهمی از آن افکار لزج و متعفن را که به دور سلولهای خاکستری مغزم تنیده شده بود بیرون کنم . احساس خوبی دارم .نوعی آرامش که تابحال تجربه اش نکرده بودم .مراقبم تا مانع از هجوم دوباره شان شوم .

مانده قسمت کوچکی از آن که احتیاج به تلاش بیشتری دارد که اگر موفق شوم آن وقت می توانم بگویم از خودم بعنوان یک انسان آزاد تا حدود زیادی راضی خواهم بود .یعنی می توانم ؟

.

ت.ن: این پست خطاب به خودم است . به گیرنده هایتان دست نزنید !

/ 31 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مونيکا

اين بدون نام پايينيه منم ها معلومه؟

امير

خوشحالم از خوشحاليت دوست جان

آشيانه

تا پشيمون نشدی از حس خوشحاليت نهايت لذت رو ببر

Farshooshtar

آمديم.. نبوديد...رفتيم

سيدو

خانوم خانوما غيبتت زياد شده ؟ يعنی هنوز در حال جشن و پايکوبی هستی ؟

آناهيتا

خوب می بينم کخ خانوم خانوما تشريف می برن سفر باشه خوش باشی بدونههههههههه من می دونم که حال نمی ده مگه نه؟؟؟

محمد

اوه نمی‌دونم این فیرفاکس من چه مشکلی پیدا کرده که هر دفعه باید ctrl+F5 بزنم. این مطلب را جمعه پست کردی و من چند مرتبه اومدم دیدم همون پست قبلیه و تعجب برانگیز اینکه تعداد کامنتها هم زیاد نشده!

عاطفه(احلام)

پس در می زنی در می ری؟ جيگر طلا باز...؟داشتيم با هم رفيق می شديما؟