پیشترها به طور مشخص از زندگی ام در اینجا نمی نوشتم و به طور مبهم و گذرا به قسمتهای مهمش اشاره می کردم . ولی این روزها موضوع پستهایم شده است اتفاقات روزمره زندگی ام . در واقع چیز دیگری به ذهنم نمی رسد که بگویم .

نمی دانم شاید هم خوب باشد .

یک سال پیش در چنین روزی رفتم و آن وبلاگ دیگرم را علم کردم که بیشتر شبیه دفتر خاطرات است .نوشته هایش هیچ سبک و سیاق خاصی ندارد . و حتی هیچ خواننده ای . تا قبل از آن دفتر کوچکی داشتم که گاه به گاه تویش می نوشتم ولی بعد از آن ، دفترکم فراموش شد و بایگانی . حالا هر چند وقت یک بار عقده گشایی می کنم و از سیر تا پیاز زندگی ام را با ذکر بعضی جزئیات در آن وبلاگ می نویسم .اصلن برایم مهم نیست که کسی آنها را می خواند یا نه . به قول ترانه به نوعی ثبت وقایع است .

.

دیروز برای مصاحبه و ارائه رزومه به یکی از اداره های دولتی رفته بودم . خانه که زنگ زدم و برای بابا شرح ماجرا را گفتم ، تعجب کردم وقتی لحن ناامیدش را شنیدم و اینکه گفت : اینجا هم مثل جاهای دیگه !

روزهای خوبی نیست . خریدارها که می دانند مجبور به فروش هستیم بازی در می آورند وپاک اعصابش را بهم ریخته اند . مشکلات من هم مزید بر علت شده .

نگرانم .قدم در راهی گذاشته ام که برگشتی برایش نیست .فقط امیدوارم از ترکستان سر در نیاورم .

.

چند روز گذشته را با مادر بزرگ در خانه خاله گذراندم . وظیفه اصلی ام سرگرم کردن دختر سه ساله اش بود تا سراغ نوزاد نرود .

دیروز ناف نی نی افتاد ! چقدر این کوچولو را دوست دارم . وجودش سراسر نعمت است در این روزهای تیره .

.

امشب آمده ام خانه تا دور از گریه های شبانه نی نی بخوابم ولی چرا تا حالا بیدار مانده ام ؟!

/ 29 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
چهار ستاره مانده به صبح

عادله جان سخت نگير شما. همگي دچار همين بازي هستيم. الهي كه درست شود به خير... زووووووووود ... مواظب خودت باش خانوم

سيدو

اين برای خط اخرت ، به احتمال زياد چون بی خوابی زده به سرت . آره فک کنم دليلش همين باشه . اينجا ايکون قيافه متفکر نداره ، اَه ، چقد امکاناتت کمه عادله جون! مگه نميگن حق با مشتری است ؟!

جناب کربلايی حاج اقا چغندر

فکر کنم نی نی داره صدات ميزنه که تو خوابت نبرده !!!

آفتاب

بدون پارتی و بی سابقه کار پيدا کردن واقعا سخته..اما شدنيه.باور کن.من خودم تجربش کردم.