امروز سالروز تولد سهراب است . اگر می ماند امروز پیرمردی 79 ساله بود .

هنوز هم در درک عظمت هیچستانش مانده ام . برای یاد بود و از آن رو که عنوان وبلاگم را از او به عاریت گرفته ام شعر خوابی در هیاهو یش را می آورم تا بار دیگر بخوانیمش :

آبی بلند را می اندیشم ، و هیاهوی سبز پایین را .

ترسان از سایه خویش ، به نیزار آمده ام.

تهی بالا می ترساند ،و خنجر برگها به روان فرو می رود .

دشمنی کو ، تا مرا از من برکند ؟

نفرین به زیست:تپش کور !

دچار بودن گشتم ، و شبیخونی بود.نفرین!

هستی مرا برچین ، ای ندانم چه خدایی موهوم!

نیزه من ،مرمر بس تن را شکافت

و چه سود ، که این غم را نتواند سینه درید.

نفرین به زیست: دلهره شیرین!

نیزه ام-یار بیراهه های خطر- را تن می شکنم.

صدای شکست، در تهی حادثه می پیچید.نی ها بهم می ساید .

ترنم سبز می شکافد :

نگاه زنی ، چون خوابی گوارا، به چشمانم می نشیند .

ترس بی سلاح مرا از پا می فکند .

من- نیزه دارکهن - آتش می شوم .

او- دشمن زیبا - شبنم نوازش می افشاند .

دستم را می گیرد

و ما- دو مردم روزگاران کهن - می گذریم .

به نی ها تن می آساییم ، و به لالایی سبزشان ،گهواره روان را نوسان می دهیم .

آبی بلند ، خلوت ما را می آراید .

/ 28 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امير

آرامش غريبی داره بعضی وقتها شعر سهراب

آناهيتا

سلام جيگر من سهراب و زياد دوست ندارم فقط می شه خوندش خيلی روياييه واقعيت زمخت تر از اين حرفهاست با اخوان موافقم از همهی اینها گذشته ما مخلصه عادله خانم جيگر هم هستيم

مايا

آی عادله خانومی... این پستای اخیرت ...عجیب بوی هوایی شدن میده... من نمی دونم چرا همش فکر می کنم.........بعد جواب تو میاد جلوی چشمم که...شاید....

نمی دونم

بزرگ بود و از اهالی امروز بود و با تمام افق های باز نسبت داشت

شهرزاد قصه گو

بعضی از نوشته هاتونو خوندم.چقدر خوب افکارتونو می نويسين

راشل

خانه دوست كجاست ؟ خيلي قشنگه دوسش دارم

محمد

عادله! یه لینک دادم به فوتوبلاگت و دوستان هم لطف کرده‌اند از 50 بازدید کننده که تا به حال داشتم امروز، یک نفر رو لینکت کلیک کرده!!! فقط زودتر برو تاریخ پست‌ها را از زیرش بردار تا نگن وبلاگ تاریخ مصرف گذشته معرفی کرده!

محمد

سهراب و زيادی رويائی بودن؟ به نظر من اين اوج کم اطلاعی ما از مضمون اشعار سهراب است. سهراب را اگر نفهميم ميشود به وی انگ رويا پرداز بودن زد اما سهراب بوديست بود. اشعارش استعاراتی هستند برای رساندن چکيده سخن. خوابی در هياهو همان سمسارا هستش. تهی همان کو يا همان هيچ بزرگ است که در عين هيچ بودن همه چيز هست.تن آسائيدن به نی ها اشاره دارد به نوع به ساتوری رسيدن بودی دارما. عادله اينها را خطاب به تو ننوشته بودم. خطاب به دوست شاعرت بود. راستی من حافظه خوبی ندارم آیا اخوان همانی نیست که وقتی از شعرش برداشت سیاسی شد بلکل منکر همه چیز گشت؟ نگران بودن که زنده هستم يا نه . من هنوز زنده هستم حالا نميدونم خوشحال شدی يا ناراحت ولی در هر صورت فعلا؛ زنده هستم عجيب هستش پائيز هست و من باز دوام آوردم. پاينده باشيد.