اس ام اس مهسا کوتاه و روشن بود :

- خواهر فاطمه مرده . امروز ختمشه . میای ؟

جواب من هم مشخص :

- آره . چه ساعتی ؟

حاضر می شوم . روسری مشکی ندارم . یکی از روسریهای مامان را برمی دارم و می رویم مسجد .مادر فاطمه را می بینیم که گوشه ای نشسته است . از اینکه باز باید آن جمله لعنتی : غم آخرتون باشه را به زبام بیاورم ، عصبی ام . نگاهش می کنم .20 سال پیرتر شده است . صورتش بی روح و بهتزده است . مهسا که بغلش می کند می زند زیر گریه .

مدتها بود که مهسا گفته بود خواهر فاطمه سرطان سینه بدخیم دارد و امیدی به زنده بودنش نیست .

این را هم گفته بود که مادرش راضیه را از تهران آورده پیش خودش . چرا ؟ به این دلیل ساده که شوهرش خانه را به بهانه بیماری راضیه و خرج دوا و درمانش فروخته بود و با پرستاری که برای نگهداری از راضیه استخدام کرده بودند فرار کرده بود و بچه ها و هرچه بشود فکرش را کرد حتی شناسنامه و لباسهای او راهم با خودش برده بود . محل کارش را عوض کرده بود و موبایلش را هم فروخته بود . حتی با تمام خانواده اش قطع رابطه کرده بود .هیچ ردی باقی نگذاشته بود که بشود پیدایش کرد .می پرسم چرا ؟ می گویند از 5 سال بیماری زنش خسته شده بود . فاطمه می گفت خواهرش این روزهای آخر همه اش اسم بچه هایش را می آورد و آرزو داشت ببیندشان .

می گفت یک روز یکی از زنان فامیل به راضیه که خودش می دانست چیزی از عمرش باقی نمانده گفته بود : خوشحال باش که با اینهمه دردی که کشیدی جات تو بهشته .

راضیه نگاهش کرده بود و گفته بود :

- به چه قیمتی ...

/ 22 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عاطفه(احلام)

چه دلم گرفت ولی یادم افتاد به ضرب المثل" بهشت به سرزنشش نمی ارزه"

سیدو

هووووووووووووووووووووم به نظر من فونتت هم مثل خودت عالیه . [نیشخند] بوووووووووووووووووووووس. خوب دلم تنگ شده بود.

سیدو

می ترسم از اینکه بهشت هم سرکاری باشه . اوخ چی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

سیدو

یادم یکبار دوستی اون اوایل که چی توز تازه اومده بود و تبلیغ میکرد که چی توز بخریدو بخورید و بعد هم اتیکت ها را برای ما بفرستید . کلی چی توز خرید و خورد و فرستاد تا جایزه بگیره . می دونی براش چی فرستادن ؟؟؟ یک کارت که روش با خط خوش نوشته بود: گول خوردی و گول خوردی چی توز زیاد خوردی !!! حالا تصور کن این بهشت هم همینطوری باشه . وای چه حالی میشن اونایی که گول خوردن و چی توز زیادن خوردن.

دکتر کوچلو

قلبم به درد اومد... اما متاسفانه از این اتفاقات در اطرافمون زیاد داریم....

آتوسا

چقدر تلخ. کاش میشد کاری کرد- چقدر میشه نامرد بود آخه؟!

ترانه

[ماچ] برای تو که گیج نمیشی.

سعید

تق تق کسی خانه نیست ؟؟؟؟[سوال] بچه در نزن صاحبخانه در تعطیلات است[چشمک] خوب پس چرا مردم اینجا میان سر می زنند اگر کسی خانه نیست[قهر][سوال] ای بابا چرا اینقدر سوال میکنی من چه می دانم خدا از دست تو [خجالت][گل]

ایمان

نمیدونم واقعی بود یا نه اما به نظر من یک قطعه ادبی محشر بود از اونهایی که من عاشقشم . تبریک به تو . و اندوه برای راضیه