موضوع انشا :

پنجشنبه شب خود را چگونه گذراندید ؟

عرض شود که چندی پیش دو نفر ما را دوره کردند و به قولی مخمان را زدند و ما خام شدیم و ثبت نام کردیم برای سمینار مولانا آفتاب سایه ها ! که قرار بود از دیدگاه یونگ مولانا را بررسی کنند .

چقدر هم دلمان را صابون زدیم که در برنامه شان کلی موسیقی سنتی دارند و استاد ذوالفنون سه تار می نوازند و چقدر بهمان خوش می گذرد .

دیروز روز سمینار کذایی بود . از صبح گفتیم دختر خوبی باشیم و همه کارهای خانه را انجام بدهیم تا مادر بزرگ محترم از ما رضایت کامل داشته باشند . این بود که بعد از مدتی نزدیک به هفت هشت سال رفتیم نانوایی . بماند که چقدر از قیمت نان تعجب کردیم . چون آخرین باری که نان خریده بودیم زمان دانشجویی بود که یادم هست قیمتش 6 تومان بود و دیروز کلی شاخ در آوردیم وقتی دیدیم در عرض این چند سال قیمتش پنج برابر شده است .

بعد از خوردن ناهار هم عین یک دختر خوب ظرفها را شستیم و خانه را جارو کشی نمودیم . بس که ما مثبتیم .

سرتان را درد نیاوریم .بالاخره رفتیم به آن سمینار کذایی که همه اش برای ما سوژه بود . چهره های افراد شرکت کننده همه متشخص و روشنفکر و میانگین سنی بالای چهل سال .

در مجموع سه سخنران قبول زحمت کرده بودند و راجع به مولانا از دیدگاه یونگ داد سخن راندند . البته بندگان خدا سعی خودشان را کرده بودند اما خوب نشده بود دیگر . یاد فیلم نقش عشق افتاده بودیم . آنجایی که دانشجوی نقاشی خط و خطوط درهمی کشیده بود و به قول خودش می خواست بین مینیاتور و آبستره تلفیق ایجاد کند !

به هر جان کندنی بود سخنرانی ها را تاب آوردیم و دندان روی جگر گذاشتیم و منتظر ماندیم تا بخش پذیرایی برسد . اینگونه پذیرایی ها هم که خوراک ماست برای شکار سوژه و اینکه خانمها و آقایان روشنفکر بشقابهایشان را مالامال از شیرینی کرده بودند و آنقدر هول بودند که مدام تنه می زدند . ولی ما کاملن باوقار رفتار نمودیم به خوردن دو فنجان نسکافه و سه عدد شیرینی ( که البته دو تایش کوچک بود ) اکتفا نمودیم .

بعد از پذیرایی هم که نوبت به نمایش سایه رسید که مافوق درک ما بود و کلن نفهمیدیم که یعنی چه و آخرش چه شد و چرا از دو خانم استفاده کرده بودند موقع نشان دادن پیوند دو انسان .

موسیقی هم که دیگر اشکمان را در آورد .از استاد ذوالفنون هم اصلن هیچ حرفی به میان نیامد . یک قسمت برنامه دف زنی گروهی بود که هر چه زور زدیم صدای دفشان ما را بگیرد نگرفت بی مروت و قسم می خوریم که این کولیها خیلی بهتر از آنها دایره می زنند .

آواز خوانیشان هم که دیگر غوغا بود . ته صدای خواننده به جواد یساری می زد و قیافه اش هم ایضن . خلاصه اینکه جای همه تان سبز شب بسیار به یاد ماندنی را گذراندیم . و پشت دستمان را داغ کردیم که دیگر احساس روشنفکری بهمان دست ندهد و پایمان را در هیچ سمیناری نگذاریم .

.

.

خ.ن.برنامه دیشب هر چه عیب داشت این حسن را داشت که ما یک دوست جان خوب پیدا کردیم که فهمیدیم چه هم دست خوبی خواهند شد برایمان ! خانمها آقایان معرفی می کنم سرکار خانم شهره مادر گرامی نرگس عزیزم .

.

پ.ن.یادتان هست در مورد نرگس حیدری و دوستانش نوشته بودم که در آتش سوزی مدرسه سوخته بودند ؟

این آقا دست به کار شده است برای کمک به آنها . به نظرم بهتر است کمکها یک جا متمرکز شود تا اینکه هر کس بخواهد به تنهایی کاری بکند .

.

چ.ن : کاش می توانستیم با هم سوراخی در زمان و مکان درست کنیم و داخلش بخزیم و برویم و برویم ...

/ 26 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
روهام

خب من از قبل افتخار اشنايی با خانم شهره رو داشتم فک کنم يه بار چت کرديم! و وبلاگشون رو هم که می خونم. . . ببين نرگس جان و عادله جان يک توصيه برادرانه براتون دارم قبل از اينکه به اين قبيل سمينارها تشريف ببرید از دو تا ادم حسابی پرس و جو کنيد اين روزها که نمايش افرا بيضايی مثل توپ داره صدا می ده اخه مرد حسابی ادم پا می شه پول مفت رو می ده واسه سمينار...!!! . . مرد حسابی رو حال کردی خدايی!!! دی:

نرگس

ايول مامان خودم...ديدی عادله خانوم.... به اين ميگن مامان :)))))))))))))))))))) حقا که دختر همين مادرم من :دی

عادله

ای روهام جان از اين به بعد از خودت نظر می خوام . آی فغاننننننننننننننننن . من پولمو می خوامممممممممممممم

نرگس

تازه مامان جونم ادرس وبلاگ قبلی اش رو گذاشته...يه کم طول ميکشه خب

عادله

شهره جان دمت گرم شما باحال ترين مادری هستيد که تابحال ديدم

سجاد

با ايزه ما بار و بنديلمونو جمع كنيم.اينجا همه فاميل در اومدن انگار :|

سيدو

الان يک کم ترسيدم اون سوراخه به جايی ختم ميشه ؟ اگه يک وقت از جزيره ادم خوارا سر در اورديم اونقت چی ؟

shaminelli

يه چيزی ! اون سه تار هست که در موردش گفتی درسته ؟ اون يکی هم تنه بود اگه اشتباه نکنم .شما ببخش .اين شمينللی يه مقداری حساسه رو لغتها. مامان نرگس رو هم برم ببينم چی ميگه ؟! بازم بد نبوده . البته تمرين مثبت بودنش هم کلی نشاط آور بايد بوده باشه .

عادله

شیمنلی جان ممنون از گوشزدت .اون موقع حالم خوش نبوده انگاری !